تبليغاتX
دست نوشته های یه پرنسس صورتی
دست نوشته های یه پرنسس صورتی

خودم و خودت و خدامون

سلام اسم من کوثر و ۱۵ سال دارم امیدوارم وبلاگ من موردتوجه شمادوستان عزیز قرار بگیره .من براتون خبرای داغ و جالبی دارم از شیر مرغ گرفته تا جون ادمیزاد اولین خبری که براتون دارم ازدواج یک پیرزن بایه سگه جالبه نه؟!  این خانم تقریبا ۶۰،۷۰ ساله به خاطر نامردی ۵ تاشوهرش اومده بایه سگ ازدواج کرده. پیرزنه مخ بوده ماشالله و جادارهبه شوهرای این خانم خوشبت بگم (غیرتتون رو قربون) البته سو تفاهم نشه منظورم توهین به اقایون نیست.منتظر خبرای بعدی من باشین فعلا بای بای. راستی شما طرفدار کدوم تیم هستین؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 8:52 PM توسط کوثر جوووووون|

سلااااااااااااام دوکسا من از این وب کوچیدم.

عسیسا لطفا به این ادرس بیاین.

kosar772012.blogfa.com

لطفا دوکسای عسیس لینکم کنن.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 2:37 PM توسط کوثر جوووووون|

سلام سلام صدتا سلام به دوستای گل و عسیس خودم خوفین؟؟؟؟؟چه خفرا؟؟؟

مدرسه ی ما که امروز تعطیل بود وقتی شنیدم خیییییلی خوکشال شدم اخه امتحان ریاضی داشتیم.

بعد م این که امروز یه تنه خودم تک و تنها بدون کمک هیچ کسی اتاقم رو گرد گیری و تمیز کرد. (ننه از کت و کول افتادم)

خبر بعدی این که واسه رسیدن عیذ لحظه شماری میکنم.

راستی شما تا کی می خواین  برین مدرسه ؟؟؟؟؟مدی ما که گفته تا 28 باید بریم مدرسه ولی ما زحمت می کشیم منت سر ایشون میزاریم تا 22 میریم.

خیلی خوب بابای.دوستون دارم. اهای دوست عسیس کامنت یادت نره ها.راستی هرکی تو این پست بیش تر از دوتا کگامنت بزاره یه کادوی نتی از طرف من داره.(5تا نظرکادوشه)

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 5:52 PM توسط کوثر جوووووون|

ای که بوی باران...

شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
...

بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من...

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت

همیشه تا بیایی....

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟؟؟

جان من کجایی

کجایی

که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم

چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی

که میرود به ناکجا...............

ای گل آشنا

بی قرارم بیا

وای ازین غم جدایی

جان من کجایی

کجایی

که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام به

به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم

چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی

که میرود به ناکجا....................

وای از این غم جدایی..

وای از این غم جدایی..دل شکسته

 

از چشم یا آسمان

 

فرقی نمی‌کند

 

باران وقتی بر زمین افتاد

 

دیگر باران نیست

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 5:17 PM توسط کوثر جوووووون|

مردی با همسرش در خیابان قدم می زد. ناگهان به فکرش رسید که کاری ضروری دارد به همین دلیل تصمیم به خداحافظی گرفترو به همسرش کرد و گفت خداحافظ خواهر عزیز با این که  طرف مقابل او همسرش بود چرا این گونه خداحافظی کرد>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



پدر احمد متواند یک اتوبوس پر از مسافر یا یک کامیون پر از بار را با یک دست نگهدارد چگونه ممکن است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جوابا رو تو ادامه ی مطلب نوشتم اما رمز داره خرکی خواست بگه تا رمزش رو  بدم.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 4:23 PM توسط کوثر جوووووون|

سلام دوستای ناناسم .جوش نیارین بقیه مطلب رو بخونین

تو لینکام یه وب رو لینک کرم با اسم ورد دخترا اکیدا ممنوع نویسنده ی این وب تو وبلگش یه سوال پرسیده بود که من اون سوال رو حالا از شما می پرسم.

بزگترین ایراد دخترا چیه؟ لطفا صادقانه جواب بدین.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 5:58 PM توسط کوثر جوووووون|

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه

داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر

است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال

من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى

خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین

طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد

می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت

فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید

و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن

لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار

روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟


شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً .

مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید،

اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر

بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید

بود.

فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و

پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز

صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و

چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را

همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 4:2 PM توسط کوثر جوووووون|

13 بهمن روز خیییییییییییییییییییییییلی خوبی برا من بود چون دختر خاله ی نازم تو این روز عقد کرد.از همین جا عقد الی جون و اقا دوماد رو بهشون تبریک میگم و ارزو می کنم بهترین لحظات رو در کنار هم بگذرونن. به من یکی که واقعا خیلی خوش گزشت شب عقد المیرا جوووووووووون اصلا نخوابیدیم و فقط خندیدیم واسه من روز به یاد ماندنی هس. ارزومند براورده شدن بزرگ ترین ارزو هاتون کوثر جوووووون.

الی جووووونم از ته دل دوست  دارم. راستی تا یادم نرفته شما چرا اینقدر بی معرفتین من یه چند ماه نبودم فرامو شم کردین؟ واقعا که.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 7:51 PM توسط کوثر جوووووون|

یه سلام گرم بعد فک کنم 2 ماه به شما دوستای عزیزم. دلم واسه تک تکتون تنگیده.ان شا الله که امتحانا رو خوب دادین. ببخشید زیاد وقت برای نوشتن و وبگردی ندارم ولی بدونین همتون رو دوس دارم. شما هم بی معرفت نباشین و وقتی من نیستم کامنت بزارین. قربون دستتون.ج جمالتونو.ک کمالتونو. م مرامتونو. فعلا بااااااااای

                                                                                        امضا

                                                                                                   چاکر شما کوثر جوووووووووون

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 9:45 PM توسط کوثر جوووووون|

 

دوستای عزیزم لطفا اگه نمی خواین نظر

بدین کامنتای بیهوده نذارین. پلیز

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 10:7 PM توسط کوثر جوووووون|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت